پرسپولیسه زلزله محبوب هر چی دله
+
نوشته شده در
88/09/14ساعت 22:29 توسط نیما
|
شناخت شهر رضوان شهر
شناخت تاريخچه شهر ، نام و سابقه تاريخي شهر و منشاء پيدايش و روند گسترش شهر تاكنون
ساكنين رضوان شهر متشكل از دو روستاي اسفيدواجان و اران هستند كه در سال 1366 به يكديگر ملحق شده است در مورد وجه تسميه شهر روايات گوناگوني ذكر شده است بر اساس يكي از اين روايتها اسفيدواجان را معرب واژه اسپيدواگان مي دانند كه در متون قديمي زرتشتي به معني خاك سفيدميان دو رودخانه است .دو رودخانه فصلي از داخل بافت اين شهر مي گذرد كه ساكنين به منظور استفاده از آب اين رودخانه ها دراين منطقه جمع شده اند.اما به مرور زمان و به علت بروز سيل كه موجب تخريب ابنيه شهر مي شده است به قسمت هاي مرتفع تر وتپه ها رو آورده و شهرك شمالي و جنوبي را پي ريزي نموده اند بر طبق اظهار نظر معتمدين و ريش سفيدان محلي اسفيدواجان اول وري جان سپس (مندرجان)و در مرحله سوم به اسفيدواجان نام داده است و حدود 2000سال سابقه دارد.عده اي نيز معتقدند در زمان زرتشتيان نام اين محل اسفيدواجان به معني بازار سفيد جانان بوده است . همچنين محله اران را به معني محل فرود آمدن مي دانند. اين روستا قدمت زيادي دارد و سابقه آن به قبل از اسلام و زمان ساسانيان برميگردد.كه هم اكنون دو باب قلعه ( قلعه دشتي و قلعه خاني) كه در مسيرجاده كاروانرو قرار داشته پابرجاست.همچنين قنوات شهركه به سبك دوران ساساني بنا گشته و بقعه متبركه امامزاده حسين بن عدنان از نوادگان حضرت امام موسي بن جعفر (ع) گوياي قدمت حدود 2000 ساله اين شهر است .
منشاء پيدايش شهر وجود آب كشاورزي در كنار رودخانه فصلي اين شهراست كه ساكنين در ابتدا آن محل را شناسايي و ساكن شده و سپس تعدادشان افزايش يافته است .از طرفي با توجه به پست بودن زمين در محلهاي قديمي و اوليه شهر و طغيان رودخانه فصلي و آسيب رساني به مزارع و واحدهاي مسكوني اهالي به قسمت هاي مرتفع و تپه ماهوري شهر نقل مكان نموده و شهرك هاي شمالي و جنوبي را احداث نموده اند.و با توجه به وجود اراضي مناسب جهت ساخت و ساز در اين دو محله عموما جهت توسعه آينده از اراضي باير اين دو محل مي توان استفاده نمود.
خصوصيات جمعيتي و اجتماعي شهر:
بررسي خصوصيات اجتماعي شهر و نحوه پراكندگي آن(جمعيت،زبان،مذهب)
جمعيت و نرخ رشد جمعيت رضوانشهر
در بررسي ويژگيهاي جمعيتي رضوانشهر سير تحولات جمعيت در فاصله سالهاي 1335تا1381 مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي گيرد. بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال 1335رضوانشهر(اسفيدواجان و اران)داراي 1832نفر جمعيت بوده است كه در سال 1345جمعيت آن به 2208نفر افزايش يافته كه نرخ رشدي معادل 9/1درصد را در برداشته است .طي دهساله 55-45 جمعيت شهر به رقم 3388نفر افزايش يافته و داراي نرخ رشد 37/4درصد بوده است .اما نرخ رشد جمعيت در دهه بعد كاهش يافته و جمعيت شهر با نرخ رشد 14/2درصد به رقم 4187 نفر رسيده است .بر اساس سرشماري سال 1375جمعيت شهر كاهش يافته و به رقم 3575نفر با نرخ رشد 57 /1 - درصد رسيده است.
+
نوشته شده در
88/06/25ساعت 1:9 توسط نیما
|
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و
امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست .
+
نوشته شده در
88/06/25ساعت 0:39 توسط نیما
|
شيطان را گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از
حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در
حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب
داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را
زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي
رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز
+
نوشته شده در
88/06/25ساعت 0:35 توسط نیما
|
+
نوشته شده در
88/03/09ساعت 22:57 توسط نیما
|

عادل فردوسی پور
میگویند الکس فرگوسن سرمربی منچستریونایتد هیچگاه برای این تیم کهنه نمیشود چون همیشه تازه میماند. انگار فردوسیپور هم همیشه نو است و کهنه نمیشود.
از روزی که تلفن همراه آمده او شماره تلفنش را عوض نکرده و با وجودی که این شماره نزد خیلیها لو رفته ولی هیچگاه آن را عوض نکرده است چون او با این تلفن معمولا نظرات افکار عمومی در مورد برنامهاش را میفهمد. برنامهاش رکوردداراس ام اس است. عادل، پول خوبی دوشنبه شبها به جیب مخابرات میریزد و از این طریق ثابت میکند که نزدیک 25 میلیون بیننده تلویزیونی دارد! فوتبال پدیده قرن ماست و وقتی این بازی انجام میشود سوالاتی در ذهن بیننده تلویزیون ایجاد میشود که باید به این سوالات پاسخ داد. برنامه نود وظیفه دارد که این سوالات را جواب بدهد.به عنوان یک تهیهکننده، یک مجری و یک برنامهساز موفق توانسته در مدت کوتاهی جای این برنامه را در سیما و در قلب فوتبالدوستان باز کند.
شماره کفش او 45 است طوری که وقتی روی پدال ترمز قرار میگیرد احتمالا پدال گاز و کلاچ را هم فشار میدهد! خودش عاشق فوتبال است و تمام اعضای خانوادهاش بیزار از آن. او تمام مسابقات فوتبالی را تماشا میکند و همیشه طرحی نو در سر دارد. سرعت انتقال دارد و بازی فوتبال او هم بسیار خوب است. کمتر دیدهاید که مصاحبه کند و اگر گیر افتاده باشد در حد چند کلمه بیشتر نمیتوان از او حرف کشید. روزی در جامجم به او گفتم: بیا مسابقه تایپ SMS بدهیم، چون مطمئن بودم که به دلیل سرعت در تایپ متن، عادل را شکست میدهم اما به من گفت که بهتر است منصرف شوی چون من حتی با چشم بسته نیز میتوانم SMS را تایپ کنم! اتفاقا درست میگفت چون در حالی که واقعا نگاهش به جای دیگری بود متن را با فشار انگشت مینوشت. عادل سعی میکند برنامه نود را به هیچکس و هیچ چیزی نفروشد و از بهترین دوستش هم انتقاد میکند، او مهارت دارد که وارد ماجراهایی شود که برای افکار عمومی جالب است و متخصص کشیدن مو از ماست است!با آمدن هوویی به نام لیگ برتر، دیگر از کارشناس فنی استفاده نمیکند و فقط کارشناس داوری را به برنامه میآورد و در این کار هم دستش تنگ است. گاهی این کارشناسان خلاف آنچه در برنامه دیده میشود نظر میدهند و این لج فردوسیپور را در میآورد.
برنامه نود به دلیل کثرت علاقهمندان همیشه برنامه اول ورزشی کشور است. دکتر اصغر پورمحمدی رییس شبکه سه که فردی است باهوش و خوش اخلاق، به دلیل وسعت نظری که دارد برنامه نود را به همراه رییس گروه ورزشی یعنی حسین آقا زمانی به دقت میبینند و اگر نظرات اصلاحی داشته باشند به عادل منتقل میکنند. بیشتر جنجالهایی که برای افکار عمومی جالب بوده در تلفنهای این برنامه وجود دارد. آنجا که با سوالات پیچیده عادل سعی میکند که مخاطب را به چالش بکشاند و تمام زوایای پنهان را نیز مطرح نماید. فوتبال چون خط قرمز ندارد و تمام اصحاب آن ورزشی محسوب میشوند برنامه نود به راحتی میتواند در این حوزه جولان بدهد، این جوان که مردم را دوشنبه شبها، بیخواب میکند و تا نیمههای شب و بعد از تغییر تاریخ روی ساعتهای مچی افراد برای ورزشدوستان سرگرمی ایجاد میکند آنقدر باهوش است که کارش را به خوبی و نوگرایانه ادامه میدهد. سپهر الیاسی، حسین فرجادیان، مزدک میرزایی و بهزاد کاویانی در تهیه برنامه عادل را یاری میدهند و به هنگام مونتاژ نیز حاج نوروزی، کوروش اسدی، فرهاد فاضلی، فرید زرگری، علی فرجی، حسن یاراحمدی گاهی تا 14 ساعت کار فشرده انجام میدهند تا نود روی آنتن برود. جالب است که بدانید تا به حال مزدک میرزایی دو بار و رضا جاودانی نیز دو بار نود را به جای عادل اجرا کردهاند ولی انگار ۹۰ فقط به عادل وصل است. برای او که برنامهاش دوشنبه آغاز و سهشنبه تمام میشود آرزوی موفقیت داریم.

راستش از محلهاي در غرب تهران شروع شد؛ شهرآرا. مهرماه سال 1353 بود كه عادل به دنيا آمد؛ در خانوادهاي كه پدرش مهندس برق بود و يك خواهر و يك برادر داشت. فضاي خانه مسلما فضاي فوتبالي نبود و او به دليل علاقهاش به فوتبال، بچه سر به راه خانه محسوب نميشد. دبستان را در مدرسه ذوقي، راهنمايي را در مدرسه طالقاني و دبيرستان را... البرز. بچه درسخواني بود؛ آنقدر درسخوان كه با معدل بالاي 18 ديپلم گرفت اما فوتبال هيچوقت از سرش نيفتاد. شايد به همين خاطر هم بود كه پدر با او كاري نداشت. بعد هم در دانشگاه صنعتي شريف در رشته مهندسي صنايع قبول شد و تا پايان فوق ليسانس ادامه داد.
سال سوم دانشگاه تصميم گرفت به علاقهمندياش يعني كار خبري بيشتر بپردازد. به دفتر روزنامه ابرار ورزشي رفت: «من علاقه دارم كار كنم؛ مطلب بنويسم». اردشير لارودي سردبير آنوقت ابرار ورزشي از او در مورد حيطه كارياش پرسيد: «ترجمه»! يك متن داد دستش و خداحافظي كرد؛ «فردا صبح اول وقت رفتم دفتر روزنامه. كارم رو تحويل دادم و بعد از چند روز كارم رو شروع كردم».
سال 1372 بود. او كارش را شروع كرد. اما بيشك بزرگترين علاقهمندياش حضــــــــور در صداوسيما بود. او به قول خودش «n»دفعه تست داد و در نهايت قبول شد؛ «اوايل هم مثبت بود اما ميگفتن صدات جوونه؛ پخته نيست. آخرين باري كه تست دادم، اواخر سال1373 بود». او در تست قبول شد و كار روزنامه را رها كرد و رفت. رفت که رفت...گرچه که الان هنوز هم هر از گاهی کار مطبوعاتی را انجام می دهد...همانطور که بازدیدکنندگان پارس فوتبال هر چند وقت یک بار مطالب جادویی او را روی خروجی اولین پایگاه تخصصی فوتبال ایران می خوانند.
رفت؛ هيچوقت پشت سرش رو هم نگاه نكرد. يكي از دوستانش در روزنامه ابرار ورزشي، هنوز هم نااميد نشده و هرازچندگاهي با شماره همراه او تماس ميگيرد.
اتفاق جديدي نميافتد، منتهي او ديگر تلفنهاي روزنامه ابرار را جواب نميدهد. كسي نميداند چه بين او و روزنامهاي كه فعاليتش را در آن آغاز كرد گذشت اما او حالا ديگر جواب نميدهد.
عادل فردوسيپور اما هيچوقت نميتواند «90» را دوست نداشته باشد؛ برنامهاي كه از ذهن او متولد شد و تا آنجا پيش رفت كه كمتر علاقهمندي در فوتبال وجود دارد كه ترجيح دهد دوشنبه شب را در خواب باشد تا جلوي صفحه تلويزيون. او از برنامهاش لذت ميبرد؛ شايد بيش از گزارشكردن يك بازي؛ «آره! ترسناكبودنش هم جالبه. همين كه يك چيزي بگيم كه دعوا بشه، يك چالشي ايجاد ميكنه كه جالبه. به نظرم، اين يك ترس لذتبخشه».
كمي هم كمتر، به گزارشكردن روي خوش نشان ميدهد: «وقتي بازيها خوب باشند، گزارش ميچسبه. براي من باشگاههاي انگليس از همه لذتبخشتره. از اين كارم لذتي ميبرم كه مطمئنم تو رشتهاي كه درسش رو خوندم، نميتونستم اين لذت رو ببرم».
من قرمزم يا آبي؟
او گزارشگر بيطرفي است؟ بسياري از پرسپوليسيها ميگويند او استقلالي است. استقلاليها هم بر عكس. هر كدام هم براي خودشان دليل دارند.
اگرچه به نظر ميرسد او در دورهاي كه در دانشگاه شريف درس ميخوانده پرسپوليسي بوده و آنها که از نزدیک می شناسندش می دانند که زمانی پرسپولیسی تیری بوده است ولي امروز اصلا حاضر نيست به طرف خاصي متمايل شود؛ «واقعا اينجا فضا اينقدر باز نيست كه يه گزارشگر بگه من قلبا طرفدار كدوم تيم هستم. اينجا فوتبال دوقطبي است. بگي قرمزم يا آبي، نصف مملكت با تو بد ميشن. البته الان ديگه اصلا برام فرقي نميكنه. الان واقعا بيطرفم. گزارشگر، يه ذره به يك تيم گرايش داشته باشه، تو كارش تاثير ميذاره».
اما اين مورد اصلا شامل حال تيم ملي نميشود. نميتوان گفت كه او مثل يك تماشاگر ميتواند بهراحتي و به هر طريقي ابراز احساسات كند اما بيطرفي هم معنايي ندارد؛ «به هر حال در اين جور موارد، حتي استرس هم ايجاد ميشه. اگه بگم در مورد پيروزي يا باخت تيم ملي كشورم بياحساس و بيطرف هستم حتما دروغ گفتهام. مسلما ما بايد توي كار گزارش بيطرف باشيم ولي آن احساسي كه انسان در مورد كشور خودش داره، مانع اصلي كاره».
سوتيهاي عادل
بهتر است كمي هم در مورد اشتباهات عادل فردوسيپور در كار گزارش بدانيم؛ چيزي كه به قول خودش «سوتي» نام دارد؛ «سوتي زياد دارم. بهترينش هم اين بود كه توي برنامه، حدود 2ساعت تموم با آقاي حاجرضايي بوديم و من موقع خداحافظي گفتم خب من از آقاي نصيرزاده كه 2ساعت با ما همراه بودن تشكر ميكنم. اصلا اون شب، هنگ كرده بودم».
با اين حال، شايد اين مشكل اساسي فردوسيپور نباشد. بيشتر، از تندصحبتكردن عادل شاكي هستند تا اشتباهاتش. او هنوز هم با وجود اينكه بهتر از گذشته صحبت ميكند اما گاهي اوقات كنترل از دستش خارج ميشود؛ «از بچگي اينطور بودم. خيلي هم تمرين كردم و بازم دارم تمرين ميكنم كه اينطور نباشم ولي در كل، خيلي تند صحبت ميكنم».
البته او هيچگاه هيچ تكنيك خاصي را براي گزارشكردن نياموخته است؛ «هنوز خيلي چيزهاست كه بايد ياد بگيرم، چون هيچ دوره خاصي نديدهايم و همه هنرمون چيزهاي ذاتي و بيشتر خلاقانه است. هيچ وقت به طور اصولي بهمون ياد داده نشده كه بايد چيكار كنيم و هيچ كلاس خاصي زير نظر مربيهاي داخلي و خارجي برامون نذاشتن».
او حتي ميتواند آرزو كند كه در بازيهاي ملي روي سكوي تماشاگران بود؛ «... و مثل او بالا و پايين بپرم».
انتقاد نميشود
هميشه حسرت انتقاد كردن گزارشگران خارجي را ميخورد: «اين قدر كه گزارشگران خارجي بهراحتي از بازيكنان انتقاد ميكنن كه ما نميتونيم بكنيم. سه سال پيش تو بازي منچستر – رئال وقتي گري نويل دوكارته شد، گزارشگر بازي گفت من مطمئنم خيلي از طرفداران منچستر خوشحال شدن كه گري نويل دواخطاره شد. اگر شما چنين چيزي رو در مورد بازيكن x پرسپوليس يا استقلال بگويي، پدرت رو درمييارن؛ حتي اگه بدترين بازيكن زمين باشه».
او بارها چوب همين مساله را خورده است. 2فصل پيش علي پروين حسابي از خجالت عادل فردوسيپور درآمد و مسلما او تا مدتي سوژه داغ شعارهاي تماشاگران در ورزشگاه كارگران بود. امير قلعه نويي هم كم، آهن داغ انتقاد را روي تن او نگذاشته و حالا و در آخرين مورد، خداداد عزيزي – مرد هميشه شاكي فوتبال – پس از كسب نتيجه ناخوشايند ابومسلم برابر مس كرمان، چنان از اين گزارشگر تلويزيوني انتقاد كرد كه گويي او در تمامي بدبختيهاي ابومسلم نقش دارد.
با اين حال، كمتر ديده ميشود كه او در برنامه تلويزيوني90 يا حتي گزارشهايش مصحلتانديشي پيشه كند: «خودم سعي ميكنم هر چيزي به ذهنم ميرسه بگم و تا جايي كه نترسم ميگم. بعضيها بهشون برميخوره. بعضيها چيزهاي ديگري مي گن و البته خودسانسوري هم هست».
فقط فوتبال
بيطرفي باعث نميشود كه او به فوتبال بيتفاوت باشد. يكي از علاقهمنديهاي اصلي او در زندگي، پرداختن به فوتبال است؛ از فوتبالبازيكردن و تماشاكردن، تا مجلههاي خارجي فوتبال و اينترنت؛ «ميشه گفت از 24ساعت، 12ساعت در حال ديدن فوتبال، خواندن اخبار فوتبال و كاركردن روي فيلمهاي فوتبالي هستم.
اصلا فوتبال تمام زندگي منه». همسر عادل فردوسيپور شرايط را پذيرفته: «او كاملا پذيرفته كه قراره با كي زندگي كنه. من كار خودم رو ميكنم و برايم خيلي جديه. هر اتفاقي بيفته من بايد فوتبالم رو ببينم. همه هم ميدونن وقتي فوتبال ميبينم، نبايد كاري به كار من داشته باشن».
فیلم دیدن من
يكي از علاقهمنديهاي سابقش سينما بوده. البته الان تنها علاقهمندياش«90» و فوتبال است و بس. شايد هم ديگر حوصلهاش را ندارد كه به سينما برود؛ «نه ديگر! اصلا حوصلهاش رو ندارم. واقعا نميتونم بشينم پاي تلويزيون و يه فيلم رو تا آخر ببينم».
كلاسهاي زبان عادل
زبان انگليسي! علاقه عجيبي به زبان داشت. از كلاس اول دبيرستان در كلاسهاي زبان نامنويسي كرد. سال آخر دبيرستان به خاطر كنكور، زبان را رها كرد اما بعدا وقتي برگشت، تا پايان كار را ادامه داد. سال سوم دانشگاه، زبان تمام شد: «كلاسهاي استادياش رو هم قبول شدم اما كارم تو تلويزيون بيشتر شده بود و تصميم گرفتم نرم».
اغلب كارهاي ترجمهاي را خودش انجام ميدهد. زبانش آنقدر خوب بود كه در دورهاي در دانشگاه تدريس ميكرد و البته در كلاسهاي زبان. باورتان ميشود عادل فردوسيپور معلم زبانتان باشد؟ اما اگر دوست داشته باشيد بدانيد كلاسهاي زبان عادل چگونه ميگذرد، يك نفر برايتان زحمتش را كشيده: "تا حالا سر كلاسهاي عادل فردوسيپور رفتيد يا نه؟ خوب اگر نرفتيد، هيچ اشكالي نداره و چيز خاصي رو از دست نداديد؛ به جز يك سري اطلاعات فوتبالي."
از اول جلسه كه پسرا ميپرسن استاد از فوتبال چه خبر و همين سوال كافيه كه عادلخان شروع كنه به سخنراني و يك مدت مديدي پشت سر اين بازيكن و اون تيم و اينا بگه و اطلاعات رو كنه. خلاصه بعد از همه اين حوادث، جناب عادلخان شروع ميكنن به انگليسيصحبتكردن و درسدادن كه خب صد البته طرز حرف زدنش اصلا به انگليسي حرف زدن نميخوره ولي جدا از اينها، آدم ذاتا مهربونيه؛ مثلا بعد از كلاس با دقت ميشينه به همه سوالا جواب ميده...».
خودش هم در مورد كلاسهاي زبانش ميگويد: «بالطبع حرفهايي پيش ميياد ولي اصولا از يك ساعت و نيم زمان كلاس فقط ده تا پانزده دقيقه!».
+
نوشته شده در
88/02/18ساعت 14:50 توسط نیما
|
آنکه بر کردار خویش فرمانروایی کرد و دلیرانه بسوی راه های نارفته رفت بی گمان آموزگار آیندگان خواهد شد . ارد بزرگ
اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. گارسیا مارک
آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند . باربارا دی آنجلی
در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آمیزی نهفته است.گوته
شانس هرگز کافی نیست . اندرو متیوس
قابلیت انعطاف داشته باشید . تنها همین یک خصوصیت که بتوانید شیوه کار خود را تغییر دهید موفقیت شما را تضمین می کند . آنتونی رابینز
آن گاه که ، زایش راهی نو را از درون خویش احساس کردی پای در راهی خواهی گذارد که پیشتر برای رسیدن بدان بسیار تلاش نموده ایی . ارد بزرگ
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . مارکز
عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست . باربارا دی آنجلیس
قانون احتمالات یادت نره ، بلاخره یک نفر خواهد گفت بله . آنتونی رابینز
اگر فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید،در هر دو صورت درست فکر کرده اید.آنتونی رابینز
وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است.لارو شفوکو
گزینش امروز ما ، برآیند اندیشه ها و راه بسیار درازیست که تا کنون از آن گذشته ایم . این گزینش می تواند سیمای نوی را از ما به نمایش بگذارد . ارد بزرگ
در تاریخ جهان ، هر لحظه عظیم و تعیین کننده ، پیروزی نوعی عشق است.امرسون
موفقیت ، یک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ریختن . توماس ادیسون
مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام بر می داریم . هولمز
سعی نکنیم بهتر یا بدنر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خوذمان بهترین باشیم . مارکوس گداوی
مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم . ویلیام جیمز
آدمی تنها زمانی دربند رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز باشد . ارد بزرگ
آن گاه خواهید دید که زندگی با لطف و محبت ، زیبایی ، رحمت ، شادی ، نشاط و شور و سرزندگی به شما پاسخ خواهد داد . باربارا دی آنجلیس
آن چه انسان هرگز نخواهد فهمید این است که چگونه در مقابل کسی که ما را آفریده و همه چیز ما از اوست مسوول خواهیم شد و او از ما بازخواست خواهد کرد ؟!؟!؟ . موریس مترلینگ
هر چه عشق و شور زندگی بیشتری از خود ابراز کنید برای دیگران نیز بیشتر مقاومت ناپذیر خواهید شد و آن ها دیگر نخواهند توانست شما را نادیده بگیرند . باربارا دی آنجلیس
این همه پیغمبرها گفته اند که روح باقی می ماند و چنین و چنان می شود. اما هیچکس توجه نکرده که آیا روح ما قابل بقا هست یا نه ؟؟؟
شما را بخدا روح ما با این افکار پست و اندیشه هایی که از حدود معده و شهوت تجاوز نمی نماید آیا اگر از بین برود بهتر نیست ؟!؟ . موریس مترلینگ
چیزی را که ما نمی توانیم بفهمیم ضد و نقیض زندگی انسان است.
زیرا از یک طرف طبیعت یا خدا انسان را آفریده که حتما مرتکب گناه می شود و از طرف دیگر به ما می گویند که هر کسی که مرتکب گناه گردید در جهان مجازات خواهد دید !!!
بهتر این بود که از روز نخست ما را طوری می آفریدند که قدرت ارتکاب گناه را نداشته باشیم . نه آنکه ما را بیافرینند و بعد کیفر بدهند !!! . موریس مترلینگ
آنکه پی به نیروی سترگ درون خود برد ، راه آزاد سازی آن را نیز خواهد یافت . ارد بزرگ
تفاوت میان ایستایی و پویایی با قدرت تصمیم گیری مشخص می شود . اراده خود را قوی سازید! کافی نیست که به خود فشار بیاورید بلکه باید خود را در حالتی مصمم قرار دهید. آنتونی رابینز
شما این توان را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید . باربارا دی آنجلیس
+
نوشته شده در
88/02/11ساعت 12:15 توسط نیما
|
" مدهوشم کنید "
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقی ام
از باده مدهوشم کنید
در خرقه پنهان میکنم می را و کتمان میکنم
هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان میکنم
پندم ای زاهد مده
پندم ای زاهد مده
با که گویم من نمی خواهم نصیحت بشنوم
آی مردم پنبه در گوشم کنید
دردی کشم دردی کشم
بار رفیقان میکشم
پر میکشم همچون همای
ای وای خاموشم کنید ای وای خاموشم کنید
+
نوشته شده در
87/12/06ساعت 18:39 توسط نیما
|
ازدواج در ضرب المثل هاي جهان
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
87/11/30ساعت 21:9 توسط نیما
|
غزلیات حافظ
همراه با ترجمه انگلیسی
در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
87/11/30ساعت 1:13 توسط نیما
|


بقیه عکسهادر ادامه مطلب ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
87/11/20ساعت 22:53 توسط نیما
|
اعتیاد چیست؟
| اعتیاد عبارت است از وابستگی به عوامل یا موادی که تکرار مصرف آنها با کم و کیف مشخص و در زمان معین از دیدگاه معتاد ضروری مینماید. یعنی تداوم بخشیدن به مصرف مواد و عوامل مخدر درمانی عامیانه ، غیرمعمول ، دور از موازین علمی و معتاد کسی است که نیازمند و وابسته روانی- جسمانی به مواد و عوامل مخدر و عادتزا میباشد که به منظور برآوردن آن بایستی از این مواد بطور مداوم و در فواصل مشخص استفاده کند. |
ادامه مطلب را با کلیک روی ادامه مطلب بخوانید....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
87/11/08ساعت 19:20 توسط نیما
|

یک تحقیق علمی در رابطه با ساندویچ نشان میدهد:
روش میل كردن ساندویچ توسط شما میتواند بیانگر بسیاری از احساسات درونی شما و بطور كلی شناخت شخصیت شما باشد.
کدام یک از روشهای زیر را برای خوردن ساندویچ در نظر میگیرید؟
1- ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم میکنید؟
2- ساندویچ خود را دو لقمه میکنید؟
3- ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر میخورید؟
4- ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب میگذارید؟
5- ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان میخورید؟
۱. چنانچه ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم میکنید :
فردی منظم، حساس، دقیق و عاطفی هستید. در واقع نظم در زندگی شما حرف اول را میزند. دیگران به خوبی میدانند که از چه جایگاهی باید با شما وارد سخن شوند. گذشت شما در زمینههای مختلف زبانزد خاص و عام است. صبر و استقامت از دیگر ویژگیهای شماست. دیگران برای انجام کارها و رفع نیازهای روزمره خود روی شما حساب میکنند.
۲. چنانچه ساندویچ خود را دو لقمه میکنید :
شما ظاهراً فردی عجول و نسبتاً خشن بوده و این خصوصیت راحتی در غذا خوردن را نیز نشان میدهد. ظاهراً خیلی از خودتان مطمئن هستید و میتوان گفت که در اکثر اوقات به خاطر عجول بودنتان بدون مشورت با دیگران تصمیم میگیرید که در بسیاری از موارد عواقب آن را نیز متحمل میشوید. معمولاً شما فرصت رسیدگی به حرف و سخن دیگران و یا حتی خود را ندارید، که این نیز ناشی از همان عجول بودن ذاتی شماست.
۳. چنانچه ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر میخورید :
به راحتی با دیگران دوست میشوید و خوشرو و دست و دلباز هستید و به رای و نظر فرد مقابل احترام میگذارید و از درگیر شدن با اطرافیان پرهیز میکنید، آرامش خاصی دارید و دیگران از بودن در کنار شما احساس لذت میکنند.
۴. چنانچه ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب میگذارید :
آینده نگری و نگاهی به فردا داشتن از ویژگیهای شخصیتی شماست. در هر زمینهای و برای اقدام در مورد هر مساله ابتدا به عواقب آن اندیشیده و با مروری به آینده حال را برنامه ریزی میکنید. مصمم و هوشیارید و نسنجیده حرف نمیزنید. دیر با کسی دوست میشوید اما دوستی هایتان پایدار است.
۵. چنانچه ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان میخورید :
شخصیتی قابل احترام دارید. سعی میکنید هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نروید. نگاه گیرا و نافذ شما میتواند مخالفانتان را به سرعت سر جای خودشان بنشاند. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبههای ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آنها را نیز ببینید. انرژی شما برای یافتن دوستان جدید و کم نظیر نیز مثال زدنی است. در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دست بوده و عاشق رقابت سالم با دیگران هستید

+
نوشته شده در
87/10/24ساعت 21:32 توسط نیما
|

برای تو برای من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو ٬ شبای بد برای من
بیستای قرمزمال ِ تو ٬ نمره ی رد برای من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
نُتای رنگی مال ِ تو ٬ شعرغم انگیزمال ِ من
بهارو عطرش مال ِ تو ٬ برگای پاییز مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
گلای قرمزمال ِ تو ٬ گلای پرپر مال ِ من
قصّه ی اوّل مال ِ تو ٬ حرفای آخرمال ِ من
شوق سفر برای تو ٬ دردِ سفر برای من
رسیدناش برای تو ٬ فکرخطربرای من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
لذتِ خنده مال ِ تو ٬ بارون ِ گریه مال ِ من
صدآفرینا مال ِ تو ٬ حرفِ گِلایه مال ِ من
آتیش عشقم مال ِ تو ٬ کتابِ سوختن مال ِ من
عُمرِزیاد تو فال ِ تو ٬ رنج زیاد تو فال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
قصرِ طلایی مال ِ تو ٬ موندن و ساختن مال ِ من
همیشه بُردن مال ِ تو ٬ همیشه باختن مال ِ من
خاطره ی خوش مال ِ تو ٬ تلخی رفتن مال ِ من
نازواَداها مال ِ تو ٬ چشای روشن مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
خوابای رنگی مال ِ تو ٬ خوابِ پریشون مال ِ من
ذوق ِ رهایی مال ِ تو ٬ رنجای زندون مال ِ من
روزای زیبا مال ِ تو ٬ جمعه ی دلگیرمال ِ من
قِسمتای خوش مال ِ تو ٬ غمای تقدیرمال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
زندگی من مال ِ تو ٬ خستگی تو مال ِ من
هرچی که داشتم مال ِ تو ٬ تا ردشی ازخیال ِ من
ستاره بارون مال ِ تو ٬ اشکِ شبونه مال ِ من
نازو کرشمه مال ِ تو ٬ اخم و بهونه مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
هرچی ترانَس مال ِ تو ٬ برق ِ نگاهت مال ِ من
تمام دنیارو می دم ٬ صورتِ ماهت مال ِ من
خورشید ومهتاب مال ِ تو ٬ شبای تاریک مال ِ من
خونه ی ابرا مال ِ تو ٬ جاده ی باریک مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
بَرنده بودن مال ِ تو ٬ آخرِ بازی مال ِ من
ترانه هام فدای تو ٬ هرچی می سازی مال ِ من
سوارِ دورِ قصّه هام ٬ تو مال ِ من ٬ من مال ِ تو
دیوونه ی نگات شدم ٬ من تورو کم دارم نرو
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو 
+
نوشته شده در
87/10/16ساعت 2:10 توسط نیما
|
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
السلام علیک یا ابا عبدالله …
ایام سوگواری سالار شهیدان بر تمامی مسلمین جهان تسلیت باد.
+
نوشته شده در
87/10/13ساعت 0:51 توسط نیما
|
احادیث گرانبها از معصومین علیهم السلام
امام رضا علیه السلام فرمودند:
مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد
(اصول كافى، ج 3، ص 268)
در ادامه مطلب احادیث زیبا و آموزنده از امامان معصوم را بخونید حتما....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
87/10/05ساعت 15:51 توسط نیما
|
شهرک مروارید در استان هرمزگان واقع در بندر عباس و در نزدیکی روستا تازیان قرار گرفته.این شهرک مسکونی که متعلق به پالایشگاه نفت بندر عباس است از امکانات خاص و بهینه ایی برخوردار است.ساکنین این شهرک از پالایشگاههای سایر استانهای کشور میباشند و از اغلب گویشها و نژادها در این مکان دیده میشود.ایسین/شهرو/تازیان/کنارو و... از روستاهای اطراف این مکان به حساب می آیند.امکانات ورزشی از جمله زمین فوتبال و فوتسال در حد عالی و استاندارد و استخر و...میباشد.این شهرک به ۵ بخش به نامهای
بهارستان/گلستان/بوستان/نارنجستان/سروستان تقسیم میشود.
طرح شهرك مرواريد بندرعباس چه ويژگي هايي دارد؟
اين شهرك در زميني به مساحت 401 هكتار و در 2 فاز ساخته مي شود كه فاز اول آن شامل حدود1500 واحد مسكوني و در 285 هكتار است كه در حال حاضر به جز 310 واحد بقيه منازل تكميل شده و در اختيار كاركنان قرار گرفته است.
با توجه ويژه مدير عامل شركت ملي مهندسي و ساختمان نفت ايران و با تلاش و پيگيري همكاران،طي چند هفته آينده اين بخش تكميل و آماده واگذاري به پالايشگاه بندرعباس خواهد شد.
در فاز دوم شهرك نيز در صورت اجراي طرح توسعه پالايشگاه بندرعباس و ساخت واحد ميعانات گازي و افزايش ظرفيت پالايش تا يك ميليون بشكه در روز امكان ساخت وساز به ميزان مورد نياز براي اسكان كاركنان آتي وجود دارد.
واحدهاي مسكوني شهرك مرواريد به طور متوسط بين 130 تا 200 مترمربع زيربنا دارند و با مطالعه شرايط اقليمي منطقه، در ساخت منازل و ساير تاسيسات رفاهي به معماري سنتي و بومي توجه شده است. مجموع مساحت واحدهاي مسكوني فاز يك اين شهرك حدود 240 هزار مترمربع است كه 40هزار مترمربع آن در مرحله آخر و در قالب 310 واحد مسكوني مراحل پاياني را مي گذراند.
همچنين اين شهرك داراي 60 هزار مترمربع فضاي رفاهي خدماتي و عمومي است كه شامل 12 هزارو 500 مترمربع فضاي فرهنگي، 12 هزار مترمربع تجاري، 8 هزار و 500 مترمربع ورزشي، 7 هزار و 300مترمربع اجتماعات، 7 هزار و 600 مترمربع دبيرستان و آموزشگاه، 2 هزار و 300 مترمربع درمانگاه و1800 مترمربع فضاي مخابرات، برق و اداري است.
علاوه بر اين، ديوار حايل امنيتي به طور 10 كيلومتر دور شهرك احداث شده و تاسيسات زيرزميني مانند شبكه آبرساني كه از فاصله 24 كيلومتري، آب مورد نياز را به وسيله خط لوله به مخزن 5 هزار مترمكعبي داخل مجموعه انتقال مي دهد.
پست فشار ضعيف برق، مركز 4 هزار شماره اي مخابرات و واحد تصفيه فاضلاب نيز در طرح پيشبيني شده كه ظرفيت آن 300 مترمكعب در روز است.
چه امكانات رفاهي و فرهنگي براي شهرك در نظر گرفته شده است؟
اين شهرك داراي يك مجتمع فرهنگي با زيربناي 12 هزار و 500 مترمربع شامل سالن سينماي سرپوشيده با ظرفيت 513 صندلي، تئاتر روباز با ظرفيت 250 تماشاگر، كتابخانه، سالن كنفرانس، اتاق بازي كودكان، رستوران و تريا است.
نحوه ساخت و ساز و استحكام بناي ساختمانها چگونه است؟
واحدهاي مسكوني اين مجتمع همگي يك طبقه هستند و چون اين منطقه جزو مناطق زلزله خيزاست، به موارد ايمني جهت مقاومت در برابر زلزله توجه شده است.
براي توسعه شهرك در آينده چه پيشبيني هايي شده است؟
با توجه به اينكه ساختمانهاي فاز اول اين شهرك در زميني به مساحت 285 هكتار احداث شده،چنانچه در آينده اجراي فاز دوم شهرك مطرح شود، طبعاً با استفاده از ظرفيت تاسيسات اجراشده و ساختمان هاي عمومي كه عمدتاً جوابگوي هر دو مرحله خواهند بود، از نظر زماني و مالي نيزصرفه جويي قابل ملاحظه اي حاصل خواهد شد.
+
نوشته شده در
87/10/04ساعت 2:13 توسط نیما
|
آن چه می آید نامه ای است به یک دوست:
امشب سر شبی از پشت اختراع گراهام بل سخن می گفتیم که سخن کشیده شد به عشق و زندگی وشما گفتید که (نقل به مضمون) عشق برای تان معنایی ندارد، چرا آدمی باید به یکی هم چون خود اش، پر نقص و میانمایه و معمولی، عشق بورزد؟ آدمیان موجوداتی نیستند که به آنان عشق ورزید.
و این سخن شما مرا واداشت تا بنشینم و چیزکی بنویسم چرا که این سخن، هم چون بختکی بر دل ام چسبید؛ آن هم در زمانی که امتحانات ام نزدیک است وکلی درس و تحقیق بر سر و جان ام تلنبار شده اما هواری که کلام شما بر سر و جان ام بار کرد، مرا از خواندن انداخت و از تحقیق و نوشتن نیز هم. تا در این باره چیزی ننویسم آرام نمی شوم که حتا شاید با نوشتن نیز نه آرام شوم.
کلام ام نظمی نخواهد داشت؛ نظم؟ آن هم هنگام نوشتن از چیزی که به هم زننده نظم است و رسمیت؟!
کلام ام را روح می بخشم با کلمه ای از کلمة الله، عیسی مسیح، روح الله- درود براو- :
« شخص را چه سود دارد که تمام دنیا را ببرد و جان خود راببازد».
(انجیل متی، باب شانزدهم، آیه 26).
آدمی جانی دارد، ندارد؟ شاید بگویید نه، آدمی تنها تن است ودیگر هیچ- هم چنان که ماده گرایان می گویند- و جان، افسانه ی بافته ی شیادان ادیان وجادوگران اهل عرفان است. من هیچ دلیلی برای اثبات این که "آدمی تنها تن نیست" ندارم. صریح بگویم شاید آدمی به راستی تنها تن باشد. احتمال این مساله هیچ کم نیست. پس جان/ روح چیست؟ افسانه است؟ نمی دانم شاید باشد اما حتا اگر افسانه باشد (که البته هم چنان که واقعی بودن آن اثبات نشده افسانه بودن آن نیز اثبات نشده) خوش افسانه ای است. افسانه ای است که از حقیقت، مقدس تر است. آیا روبات هایی که می خواهند روبات نباشند (یعنی اراده و اختیار داشته باشند، یعنی جان/ روح داشته باشند) روبات های قابل احترامی نیستند؟
بیایید فرض کنیم آدمی جانی دارد (فرض بدی نیست) اکنون جان مهم تر است یا تن؟ جان که – بنابر فرض- محل اراده و اختیار و احساس است مهم تر است یا تن که محل اِعمال این اراده و اختیار و احساس است؟ آدمی اراده می کند و از راهی می رود یا نمی رود؛ رفتن- که کارِ تن است- مهم تر است یا عاملِ رفتن- که کار اراده است، که کار جان است- ؟
اکنون بیایید فرض کنیم که جان مهم تر از تن باشد (همه فرض اندر فرض اندر فرض است). آیا آن چه جان را- و اگر خواستی بگو روح را- فربه ونیکو می کند، از آن چه آن را تراشیده و لاغر وتبهگن می کند، اولی نیست؟حتا اگر آن چیز تن را فربه کرده باشد؟ آیا فربهیِ تن به قیمت لاغری وتبهگنیِ جان، ازریدنی است؟ اگر آدمی را به جان اش و نه به تن اش آدمی بدانیم، نه این گونه است.
...ساعت 15 دقیقه به 2 بامداد است. اکنون که ریاکارانه در مذمتِ تن نوشتم، تن، حسودانه، چه زود انتقام می کشد واز من ساعتی آسودگی می طلبد. ادامه را به وقتی دیگر وامی نهم تا اندکی ملال نوشتن باشد.
19/دی/83خورشیدی/مشهد
ی.م
سخن از عشق بود. گفتم که بنابر مقدمات مفروضِ پیش چیده شده، جان مهم تر از تن آمد. اکنون می باید گفت که چه چیز، جان را فربه می کند؟
عشق، همان اکسیری است که جان را فربه می کند. اما عشق چیست؟ پرسشِ درشتناک و مردافکنی است.
عشق، در صورتِ واقعیِ آن، حالتی و نگاهی است، که خودخواهیِ کاذبِ (و نمی گویم خودخواهی مطلقا، چرا که ترک خودخواهی مطلقا نه ممکن است و نه مطلوب) آدمی را تحلیل می برد و " دیگر خواهی" را در آدمی افزایش می دهد.
خودخواهیِ کاذب، مادر رذایل است. خودخواهی کاذب چیست؟ خودخواهی کاذب این است که « من تنها تن ام و آن چه مهم است، غرایز جسمانی خود ام است و دیگر هیچ». قائل نشدن به ساحتی غیر مادی (جان/ روح) برای آدمی، و اصل ندانستن آن، عواقب اخلاقیِ خطرناکی دارد.
در صورتی که" من" ِ آدمی، چنان گسترش بیابد که دیگری را در بر بگیرد، عشق رخ داده است. آن کس که خودخواه است، عاشق نمی شود؛ آن کس که خودخواه است، عاشق می شود! آن کس که خودخواه است، عاشق نمی شود، یعنی آن کس که تنها خودِ مادی اش را می خواهد، عاشق نمی شود چرا که عاشقی دخلی به منافع "خود"ِ مادی ندارد و بلکه حتا مانع آن است. آن کس که خودخواه است، عاشق می شود، یعنی آن کس که خودِ معنوی اش را می خواهد، عاشق می شود چرا که می داند عشق، طبیب جمله علت هاست و منِ آدمی را من تر می کند و احساس شفقت و محبت در آدمی می دمد و کارها می کند کارستان.
اما نکته ی مهمی گفتنی است. آیا عشق، ارادی واختیاری است؟ به نظر می رسد که این گونه نیست. عشق، آمدنی است نه آوردنی. ممکن است گفته شود اگر عشق، اختیاری نیست، پس چرا از آن این قدر سخن می گوییم و بزرگ اش می شماریم. بزرگداشت ها و سخن سرایی ها معمولا در باره ی اموری است که قابلِ توصیه باشد و اموری قابل توصیه است که ارادی واختیاری باشد
( مثلا نمی توان به کسی توصیه کرد که لطفا نفس نکش یا لطفا به قلب ات بگو پمپاژ کند چرا که این ها غیر ارادی است). پس از عشق نباید سخن گفت چرا که یا برای فرد، ناگهان و به صورت غیر ارادی، حاصل شده است که خوب حاصل شده و دیگر سخن گفتن از امرِ حاصل شده، لغو و بیهوده است و یا حاصل نشده که در این صورت با سخن گفتن حاصل نمی شود (تا قیامت زاهد ار می می کند/ تا ننوشد باده مستی کی کند؟).
اما این گونه نیست چرا که هر چند خود عشق، در اختیار فرد نیست (و یا دست کم کاملا در اختیار فرد نیست) اما توجه به این مقوله، در اختیار ماست. آیا اگر چیزی شریف و ارزشمند باشد، توجه با آن شریف وقابل توصیه نیست؟
اگر عشق را با این مقدمات تصویر کنیم (جان+ فربهی آن به عشق+ غیر ارادی بودن آن)، در این صورت، این سخن که آدمیان معمولی، ارزش معشوق واقع شدن را ندارند، رنگ می بازد. عشق می آید و صاحب اش را دگرگون می کند و این سخنان در بی ارزشی عشق، از آن کسانی است که شهد شیرین آن را نچشیده اند و یا در باره ی آن نیاندیشیده اند.
عشق البته همیشه صورت های مبتذلی هم یافته است. این صورت ها نه تنها از ارزش عشق نمی کاهد، که خود نشان دهنده ی ارزش آن است چرا که هر گاه چیزی ارزش مند بود وکم یاب، (که در این صورت عرضه کم و تقاضا بالا خواهد بود) نوع تقلبی اش (مانندعشق های خیابانی، سینمایی و اروتیک) بسیار خواهد شد.
سخن را با چند بیتی از شاعرِ عاشقی ها، سعدی شیرین سخن شیرازی، پایان می برم:
جان ندارد آن که جانانیش نیست
تنگ عیش است آن که بستانیش نیست
هر که را صورت نبندد سرّّ عشق
صورتی دارد ولی جانیش نیست
آن که را با ماهرویی سر خوش است
دولتی دارد که پایانیش نیست
ماجرای عقل پرسیدم زعشق
گفت معزول است وفرمانیش نیست
+
نوشته شده در
87/10/04ساعت 1:31 توسط نیما
+
نوشته شده در
87/08/23ساعت 2:10 توسط نیما
|
مریم حیدرزاده یک پرسپولیسیه تمام عیار

بیوگرافی مریم حیدرزاده از زبان خودش:
مریم حیدر زاده هستم متولد 29 ابان سال 1356 در بیمارستان شهدای تهران به دنیا امده ام
فرزند اولم و دو خواهر کوچک تر از خودم دارم . نرگس دانشجوی سال اخر رشته برق و
الکترونیک و مرضیه دانشجوی سال سوم نمایش و خودم هم فارغ و تحصیل حقوق قضایی
از دانشگاه تهران هستم . پدرم بازنشسته ارتش و مادرم هم کارمند بودند . ولی به خاطر
نگهداری از من مدت هاست که فعالیت بیرون از منزل ندارد و ساکن سعادت اباد هستیم.
از روحیاتم باید بگم که بر عکس همه از بهار بدم می اید . عاشق باییزم اما ماه اردیبهشت
را خیلی دوست دارم . گل سرخ و رنگ قرمز را دوست دارم و از ابی متنفرم .
از سفر کردن خوشم نمیاد مگر مقصد کره ماه باشد.خیلی احساساتی و هیجانی هستم و به
عشقی که دارم خیلی حسودم و انحصار طلبم و در بدترین شرایط نوشتن ارومم می کند.
فوتبال و اسکی ورزشهای مورد علاقه ی من است . شدیدا طرفدار پرسپولیس هستم و
پرسپولیسی ها رو دوست دارم . علاقه ام به پرسپولیس به حدی است که در بازی های
مهم من به اردوی انها می روم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
87/06/28ساعت 3:58 توسط نیما
|